سلامت را تمام نکرده ،

پژمردی

تنها ۵ انار

از دستانت چیده بودم

که رنگ ِ خاک و قاب گرفتی‌

نیمی از جدول ِ خاک را

حل نکرده بودی

که آسمان؛ تو را بوسید

بید ِ حیات ِ خانه تان

در جنون ِ گیسوانت ،

روزی ،

یک برگ ِ زرد میشود

شمعدانی ِ باغچه ات ،

که روزی

آن را به بیمارستان برده بودی

در ماتم ِ شاپرکی که از نگاه ِ تو پر زد ،

تمام ِ گلبرگ‌هایش را گریست

و هجرت ِ چشمان ِ شرقی ات

شب را

بر من و شعرهایم ،

نشاند

باز نخواهی گشت

غبار ِ روی ِ سنگ ِ قبرت این را میگوید



شبنم...


( با احترام تقدیم به مونا)